_بیا کوفتت بشه . زود تعریف کن - تاریخ: 1392/2/28 ساعت: 14:54
_بیا کوفتت بشه . زود تعریف کن ببینم چی شده بود. نیوشا ذوق زده انگاردنیا رو بهش دادند اونو ازم گرفت نیوشا_حالا این شد یه چیزی ..جونم برات بگه کهوقتی چشات رفت کله سرت و ولوشدی رو تختت هر چی صدات زدم جوب ندادی . از ترس اینکهتو این کشور غریب بی یارو یاور نشم دست گذاشتم هوار کشیدن."آی خواهرم از دستمرفت.....
-چاره ای جز باور حرفای نیوشا ن - تاریخ: 1392/2/28 ساعت: 14:30
-چاره ای جز باور حرفای نیوشا نداشتم ...اخه چطور یه دریاچه میتونست این بلا رو سر ادم بیاره؟مثل تو داستانا بود ..شایدم واقعا ما به سرزمین افسانه ای اومده بودیم... ازفردای اون روز تمرینات ما شروع شد... تمریناتی که حتی سربازای لبنانی قوی هیکل رو از پا در اورده بود چه برسه به من و نیوشای بیچاره.... سه ما...
نیوشا_ سس..سسس..سس شلوارم بخا - تاریخ: 1392/2/28 ساعت: 14:26
نیوشا_ سس..سسس..سس شلوارم بخاطرسنگینی کنسروا افتاد پایین _چه مرگته ..سکسکت گرفته هی سه سهمیکنی؟ ..عصبانی خم شدم شلوارمو بکشم بالا که از وسط پام دو تا پای پوتینپوش دیدم. یعنی سرهنگ بود وای خدا چه ابرو ریزی همه زندگیمو دید ....از ترس تندیشلوارمو کشیدم بالاو سیخ واستادم. نیوشام چیزی نمیگفت. _ فکر کنم ق...